خاطرات خوش
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 6:56
خوشگذرانی را تعریف کنید !ثبت لحظات و عکس و فیلم گرفتن ؟ یا لذت بردن و استفاده از نعمت های بی نظیر ؟ دوروز دیگه چشم باز میکنیم میبینیم هفتاد هشتاد سال (البته اگه عمری باقی باشه) گذشت و هزاران مگابایت عکس و فیلم از خودمون به جا گذاشتیم عاری از هرگونه ص
زندگی را زندگی کنیم
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 16:36
زندگی ما به هیچ وجه جای ناراحتی نیستجای اندوه نیستجای غصه های بی مورد نیستهرلحظه ای که با این تلخی ها سپری شود، هم وقت گرانبها را هدر دادیم هم ذره ای بیشتر به مرگ نزدیک شدیمزندگی محل زندگی کردن است (ه
سفر چهل روزه
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 16:36
حدود ۴۰ روزه که خدمت پدرخانم و مادرخانم هستیمیعنی یه جورایی توفیق اجباری شد ایام قرنطینه رو اینجا سپری کنیمدست پدرخانم و مادرخانم رو می بوسم به خاطر همه زحمتاشون، به خاطر همه وقتایی که اذیتشون کردیم،
به اندازه بزرگ بشیم
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:50
اگه تو سن کمتری به جایی رسیدیم، اگه موقعیت اجتماعی بالاتری بدست آوردیم، اگه ازدواج کردیم یا بچه دار شدیم اینطور نیست که نیاز باشه شخصیت آدمای بزرگتراز خودمونو تقلید کنیم. خودمو مثال میزنم.. اکثر آدما
انصاف در فروش
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:50
خواهش میکنم دستگاه الکترونیکی تون رو اگه مشکلی داره یا توی دیوار و شیپور نزارین یا اگه میزارین برای فروش حتما عیب و ایرادشو بگین.. آخه صد تومن یه میلیون دومیلیون خیلی پولدارتون میکنه که از آه و نفرین
دو کلمه حرف بیشتر
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:50
یه زمان به افراد خاصی در طول روز چندبار میگفتم چه خبر ؟! ایراد میگرفتن که آقا چند بار می پرسی ؟! غافل از اینکه این سوال فقط بهانه ای بود تا دو کلمه بیشتر با اونایی که بهشون علاقه مندم صحبت کنم. حالا خیلی از هم دور شدیم شاید هر دوسه هفته یکبار میبینمشونزمان باهم بودن خیلی کوتاهه و بدونید که اصلا پاید...
دیر نشه یه وقت
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:50
خیلی وقت هاچیزی را داریم و حالمان با آن خوش نیست اصلا گاهی وقتها لابه لای روزمرگی های زندگی آنقدر نمیبینیمش که گم میشود اما همینکه از دست رفت ..همین که دیگر نبود ...برایمان خوب میشوداصلا انگار ما آدم
همه محتاج خداییم
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:50
«بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد»نمیدونم چقد به این عبارت نماز دقت کردین...خیلی عجیبه، ما حتی به اندازه یک بلند شدن و نشستن قدرت نداریم و به خالق وابسته و محتاجیمجالبه هر بار که میخوایم
کتاب رویای آمریکایی
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:50
کتاب رویای آمریکایی هاوارد زین؛ روایتی از تاریخ مردم این کشورمیشه گفت یکی از مهیج ترین کتاب های تاریخی بود که خوندمبه قول مورخ، همیشه نوشتن تاریخ با موضع گیری همراه است مثلا من (نویسنده) میخواهم داستا
قدم گاه خدا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
صاحب دل خودتون باشین.. اگه درشو باز بزارید هم آشنا میاد تو هم غریبه و هر کسو ناکسی اجازه ورود به خودش میدهدل ارزش داره احترام داره. قدم گاه خداست؛ جایی که خدا توش پا گذاشته رو آلوده نکنیمقفلش کنین و فقط به اونایی اجازه ورود بدین که لایق دوست داشته شدن باشن
حال و هوای خداحافظی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
این متن مربوط به سال گذشته است و دوران نامزدی من و همسرم"امروز صبح وقتی خانومم به اتفاق خانواده راه افتادن به سمت مشهد (منزل پدر خانومم) به اندازه ۲۵ روز و من تا اون موقع تهرانم و نمیتونم ببینمش به نت
انتظار
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
چقدر انتظار سخته اونم از نوع چیزی که هنوز ندیدینش و امروز فردا میکنین تا خودشو نشون بده..خدایا هر منتظری رو خیلی زود به مراد دلش برسون
موفق باشید
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
موفقیت رو برای خودتون تعریف کنینقطعا تعریفش برای افراد مختلف متفاوتهبعضیا موفقیت رو توی برنده شدن در یک رشته ورزشی میدونن ،بعضیا رتبه آوردن توی مسابقات علمی ،بعضیا رسیدن به یک درجه خاص اجتماعی،خلاصه ا
از خودمون راضی باشیم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
بعضی وقتا به این فکر میکنم که برای چی تو زندگی ای که صفر تا صدش رو خودمون میسازیم افکار منفی مثل حسرت ، غصه ، حسادت ، غم و چیزای دیگه رو راه میدیم به دنیامونمگه خودمون نساختیمش ؟از طرفی ممکنه اینارو ب
خانه پدری
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
دیشب به اتفاق دلبرجان نشستیم فیلم بسیار جذاب و آموزنده طرح قدیم "خانه پدری" رو دیدیم ! فیلمی که نه سر داشت نه ته. ما که نکته زیادی دریافت نکردیمتو ۱۰ دقیقه اول دختری به اسم ملوک مثل اینکه به خاطر یه ک
اعتراف
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:48
خوشبختیش تنها امید من تو زندگیهمیخوام خوشبخت ترین زن دنیا بشه. نمیدونم چقد باید عاشقش باشم تا به حقیقت بپیونده. درسته که ضعف هایی دارم درسته که گاهی ناخواسته واقعا ناخواسته ناراحتش میکنم ولی نمیدونم م
رویای طبابت
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
از ۸ سالگی علاقه مند بودم به این رشته.. رویاپردازی های فراوانی براش میکردم نمیدونم ده یا دوازده ساله بودم که از اینترنت (اون موقع مثل الان وای فای و اینا نبود و اینترنتا اغلب dial up بودن. یادش بخیر )
رویای طبابت ۲
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
بازم میگم.. فوق العاده خیال باف و رویاپرداز بودم همش خودم رو توی اون روپوش سفید رویاهام تصور میکردم با کلی سواد و محبوبیت خب این واقعا یکی از فانتزی هایی هست که هر ادمی که این رویا رو داره تو دنیای خ
رویای طبابت ۳ (توصیه میکنم از قسمت اول شروع کنین به خوندن)
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
پایتخت خیلی ناآشنا نبود فامیل زیاد داشتیم قبلا چند بار رفتم تهران. ولی خب اولش گیج کننده بود یکم.. مترو ها BRTها شمال جنوب شرق غرب... بلاخره عادت کردیم. اولین جلسه کلاس تشریح برام واقعا هیجان انگیز بو
ماجراهای اربعین حسینی
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
میخوام از تجربیات بی نظیری بگم که شاید براتون جالب باشه .. ماجرای اربعین یکی از ماندگار ترین خاطرات زندگی من شد. ترم چهار بودم و علوم پایه. هنوز دکی هم نشده بودیم چه برسه به دکتر!! منتها بنا بر تقدیر